شيخ ذبيح الله محلاتى

240

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

خديجه فرمود همه از فضائل او سخن كنى من خواهانم كه اگر او را عيبى باشد برشمارى . ورقه گفت عيب او اين است كه وجهه اقمر و جبينه ازهر و طرفه احور يعنى سياه و ريحه ازكى من المسك الاذفر و لفظه احلى من السكر و اذا مشى كانه البدر اذا بدر و الوبل اذا مطر خديجه گفت اى پسر عم مرا از عيب او آگهى ده تو همى فضائل او گوئى قال يا خديجه محمد مخلوق من الحسن الشامخ و النسب البازخ و هو احسن العالم سيرة و اصفاهم سريرة اذا مشى ينحدر من صبب شعره كالغيهب يعنى تاريكى و و خده ازهر من الورد الاحمر و كلامه اعذب من الشهد و السكر الورد فى خده و الدر في فيه * و البدر عن وجهه فى الحسن يحكيه اقول قول زليخا فى عوازلها * فذلكن الذي لمتننى فيه خديجه گفت چندانكه من عيب او جويم تو همى فضائل او را برشمرى و مكارم اخلاق او را بازنمائى . ورقه گفت اى خديجه من كيستم كه بتوانم فضل و جلالت محمد را وصف كنم و صفات پسنديده و اخلاق حميده او را شرح دهم پس اين اشعار بسرود لقد علمت كل القبائل و الملا * بان حبيب اللّه اطهرهم قلبا و اصدق من فى الارض قولا و موعدا * و افضل خلق اللّه كلهم قربا خديجه گفت اى پسرعم من او را شناخته‌ام و جلالت قدر او را دانسته‌ام و جز او كسى را شوهر نگيرم ورقه گفت اگر انديشه تو اين است شاد باش كه عن‌قريب محمد بدرجهء رسالت ارتقا جويد و پادشاه مغرب و مشرق عالم گردد و اكنون مرا چه عطا كنى كه هم امشب ترا بنكاح او درآورم خديجه گفت اينك مال من همه در پيش چشم تو است هرچه خواهى برگير ورقه گفت من از مال اين جهان نمىخواهم بلكه همىخواهم كه محمد در قيامت مرا شفاعت نمايد زيراكه نجاة آن جهان جز بتصديق رسالت او و شفاعت او بدست نشود خديجه فرمود من ضامن باشم كه آن حضرت شفاعت تو بنمايد .